بسم الله الرحمن الرحیم
1. تئوریزه کردن انقلاب بر اساس فلسفهی علوم اجتماعی ، سطح سوم تئوریزه کردن انقلاب
تئوریزه کردن انقلاب اسلامی یا ارائه درک تفصیلی از این پدیده بهت آور قرن بیستم، بر اساس مباحث فلسفه تکوین، مباحث فلسفه تاریخ و مباحث فلسفه علوم اجتماعی(1) ممکن است. در مقاله های با توجه به مباحث فلسفه تکوین ومباحث فلسفه تاریخ تصویری روشن در دوسطح ازانقلاب اسلامی ، بر پایه اعتقادات دینی ارائه دادیم در این مقاله با توجه به مباحث مربوط به فلسفهی علوم اجتماعی سطح سوم تئوریزه کردن انقلاب را بحث مینمائیم.
2.تبیین مدیریت های مولویت،مشارکت و حادثه سازی در فلسفه علوم اجتماعی
در فلسفهی علوم اجتماعی مباحث فراوانی مطرح است که به علت محدودیتهای این نوشته، تنها به مباحث مربوط به تحول در مقیاس مدیریتها اشاره مینمائیم. تحولات اجتماعی همیشه به دنبال تحولات مدیریت اوج گرفته است. هدف فلسفه علوم اجتماعی در اسلام نیز، توسعه اختیار است و این امر وابستگی کاملی به ایجاد تحوّل در مدیریت اجتماعی دارد. بررسی سرفصلهای تحوّل در مدیریت جامعه و ویژگیهای انها با تبیین سطوح مدیریت بحث ما را روشن تر می نماید.
در عرصه مدیریت اجتماعی، سه سطح از مدیریت قابل فرض است.
1ـ مدیریت مولویت یا اذا امر مولی بعبده
2ـ مدیریت مشارکتی
3ـ مدیریت حادثهسازی
1/2. تعریف مدیریت مولویت به فرمانبری مطلق عبد از مولا بدون به کارگیری تخصص در تفاهم و امکان تحقق این نوع از مدیریت در جوامع ایمانی، الحادی و التقاطی
در مدیریت مولویت و در عرصهی روابط اجتماعی برخاسته از آن، این مولا و عبد هستند که در جریان اوامر نقش ایفاء میکنند اما رابطهی مولا با عبد به صورت تخصصی نمیباشد. مثال روشن این مدیریت، رابطهی والدین با کودک است، زیرا کودک، قدرت فهم بسیاری از امور را ندارد. در این سنین، فعالیتهای ارتباطی پدر و مادر برای انتقال امر و نهی به فرزند است و والدین قصد ندارند در فرزند خود علم ایجاد کنند زیرا اساساً قابلیت فهم در کودک وجود ندارد.
نکتهی دیگر اینکه، مدیریت مولویت را میتوان در سه نظام «کفر، نفاق و ایمان» بررسی نمود. مدیریت مولویت در دستگاه نفاق و کفر به غرض تأمین منافع این دو دستگاه اعمال میشود اما در دستگاه ایمان، «حب مبنای» مدیریت مولویت قرار میگیرد. در واقع در مدیریت مولوی، ارادههای مادون به کلّی سلب میشود اما این اتفاق در دستگاه ایمان به دلیل عدم توانایی مادون در تصمیمسازی و تصمیمگیری است و با فرآیند مولویت، مادون به سمتی هدایت میشود که در نهایت مومنین به ظرفیت مشارکت در توسعهی دستگاه الهی نائل شوند؛ اما کفار به مولویت میپردازند تا مانعی در راه چپاول انسانها در مقابلشان پدید نیاید. به طور خلاصه در مدیریت مولویتِ دستگاه کفر و نفاق، «ترس» عامل جریان تصمیمگیری است ولی در دستگاه ایمان محبت است که مبنای جریان تصمیم میشود. به همین علت است که در مدیریت مولوی در دستگاه نفاق و کفر بعد از مدتی، ارادههای دارای ظرفیت در اثر مظالم حکام فشرده میشوند و در نهایت به قیامهای کوچک و بزرگ اجتماعی تبدیل میشوند.
2/2. تعریف مدیریت مشارکتی به فرمانپذیری اراده های مادون بر اساس ادبیات و علم و تخصص و امکان تحقق این نوع از مدیریت در جوامع ایمانی، الحادی و التقاطی
در مدیریتی مشارکتی اما، نه تنها دیگر از مولا و عبد خبری نیست بلکه در آن، ارادهی مافوق از طریق یک تخصص با اراده مادون ارتباط برقرار میکند. در واقع در مدیریت مشارکتی سعی بر آن است که ارادههای مادون در ارادههای مافوق ضرب شوند و به این وسیله حیطهی ولایت و ظرفیت ولایت ما فوق افزایش یابد و هنگامی که ارادههای سطوح مختلف در ایجاد و اجرای یک تصمیم مشارکت نمایند، مفهوم تقسیم کار و تشکیل سازمان و تخصص موضوعیت مییابد. به تعبیر دیگر در مدیریت مشارکتی بر خلاف مدیریت مولوی، سیستم و سازمان و تخصص جایگزین» «مولا» میشود و از آنجا که در مورد یک تصمیم، سطوح مختلف ارادهها به کار گرفته میشود و آنها نیز در مورد این تصمیم از طریق یک تخصص ـ به تفاهم رسیدهاند؛ ظرفیت همه در ایجاد و جریان یک تصمیم لحاظ میشود و به صورت طبیعی تصرفات اجتماعی گستردهتری اتفاق میافتد. این در حالی است که در مدیریت مولویت، تنها ظرفیت یک یا چند فرد در تصمیمات اجتماعی موضوعیت دارد. به عنوان مثال در مدیریت مشارکتی مدیر عامل، هیئت امنا، هئیت مدیره بر اساس یک اساس نامه برای ادارهی یک مجموعه تعیین میشوند و مدیر عامل نمیتواند در این سازمان به شیوه مدیریت مولوی عمل کند؛ بلکه لازم است در چارچوب اساسنامه، مصوبات هیئت مدیره عمل نماید و حتی دستورالعملها و بخشنامهها را بر آن اساس تنظیم نماید. پس مدیریت مدیر از اساس مشروطه است و نه مطلق. ارادههای مادون در این نوع از مدیریت، میتوانند به بیان نظرات و انتقادات خود بپردازند و تخلفات را مطرح کنند و همگی مشارکت میکنند تا اساس نامه و مصوبات هیئات مدیره و آئیننامههای اجرائی تحقق یابد که این تلاش و همکاری در سیستم بر محور یک تفاهم علمی و تخصصی صورت میپذیرد. نکتهی دیگر اینکه مدیریت مشارکتی در هر سه نظام کفر، نفاق، ایمان وجود دارد. این نوع مدیریت در دستگاه ایمان برای گسترش عدالت تحقق مییابد ولی در دستگاه کفر و نفاق، توسعهی مشارکت به توسعهی ظلم و الحاد منجر میشود.
3/2. تعریف مدیریت حادثه سازی به انقطاع و سجده اراده های مادون به موضوع حادثه و امکان تحقق این نوع از مدیریت در جوامع ایمانی، الحادی و التقاطی
سطح سوم مدیریت، مدیریت حادثهسازی است. در مدیریت حادثهسازی گرچه مشارکت ارادهها در تحقق یک تصمیم وجود دارد اما متغیّر اصلی آن، «سجده» و ایجاد انقطاع در ارادهها نسبت به موضوع حادثه است. به عبارت دیگر در این سطح از مدیریت ارادههای مادون کلمه «بابی انت و امی و نفسی و مالی و اهلی و ولدی» را نسبت به موضوع حادثه و مدیر ایجاد کنندهی آن به کار میبرند و با تمام وجود در ارادهی مافوق منحل میشوند. موضوع انقطاع در این سطح از مدیریت، حادثهای است که مدیر آن را ایجاد مینماید. در واقع ارادهی مافوق حادثه میسازد و ابعاد این حادثه تا اندازهای معجب و جذاب است که ارادههای مادون حاضر میشوند در دستگاه مدیر حادثهساز بجنگد و خون و جان خود را فدا کنند. در این مدیریت، مکتب و دین ـ و نه مولا و عبد یا سازمان و تخصص ـ موضوعیت مییابد و لازمه آن، یا آیین خداپرستی و یا آیین دنیاپرستی است و به تبع مکتب وآئین مدیریت حادثهساز، آن دین در همهی عرصههای زندگی حضور مییابد و بر خلاف دوران گذشته. موضوع مدیریت و حکومت محدود به چند مسئله مانند امنیت و مالیات و نمیشود. پس باید گفت که در مدیریت حادثهسازی اگر همه روابط زندگی بشر موضوع برنامه ریزی قرار نگیرد، مدیریت ناقصی انجام شده و عرضههایی به رقیب واگذار شده است. یک نقص برای او محسوب میشود همچنین در مدیریت حادثهسازی، سیستم هم به تناسب نیاز وحدت و کثرت موضوعات نظام تغییر مییابد؛ به خلاف مدیریت مشارکتی که تغییر در سیستم در حدّی جزئی است. به عنوان مثال در مدیریت حادثهسازیِ امروز، اتحادیه اروپا به عنوان ابزاری برای اداره این قاره به شمار میرود در حالی که در گذشته چنین امری موضوعیت نداشته است. امروز مجلس قانونگذاری اتحادیهی اروپا برای یک قاره قانون وضع میکند؛ یعنی سیستم با توجه به هدف، دائماً در حال تغییر و تحول است و این تحولات به صورت «خُرد» قابل ملاحظه نیست بلکه در مدیریت حادثهسازی و با نگاه به سیستم بر اساس یک بررسی «توسعهنگر» است. امروز در اثر این مدیریت همه چیز تحت تأثیر قرار گرفته است و به عنوان مثال مسئلهی قومیت، مسئلهی جغرافیا، و فرهنگ بومی و... همگی به عوامل تبعی تبدیل شدهاند. امروز دستهبندیهای جدیدی بر اثر روابط ایجاد شده در مدیریت حادثهسازی در جهان ایجاد شده است و روابط بر محور «تکنولوژی»، «سرمایه» و «علم» تنظیم میشوند؛ دیگر جنگها بر سر قومیتها اتفاق نمیافتد بلکه حتی سرمایهداران دو کشور متخاصم در کشورهای یکدیگر سرمایهگذاری میکنند و به اتفاق کشور متقابل به تولید کالا میپردازند. در شرایط امروز جهان، جغرافیای سرمایهداری در جهان حاکم است و بانکها و گردش اعتبارات مشخص میکند که جنگ و صلحها و قدرت سیاسی جهانی چگونه و به دست چه کسی باشد. شورای امنیت نیز «شورای امنیت سرمایهداران» است. شرکتهائی مثل بوئینگ، فیات و دیگر شرکتهای چند ملیتی بر خلاف ظاهر بر همهی دنیا حکومت دارند و حیات اجتماعی آنها به توسعهی ارتباطات، مخابرات و... وابسته است و اگر روزی مواد اولیه آنها مانند سوخت تأمین نشود، دنیا فلج میشود و حساسیت فوقالعاده خاورمیانه برای استکبار نیز به همین دلیل است. از نظر سیاسی هم اکثر شورشها، قیامها و کودتاها به ضعف حکومتها در ادارهی زندگی مدرن باز میگردد و سایر عوامل، عواملی فرعی محسوب میشوند. در واقع باید گفت در دنیای امروز بر اثر مدیریت حادثهسازی دستگاه کفر، انسانها در سیستم مدرن منحل شدهاند و همه وجوه و ابعاد آنها در راه این اهداف مصرف میشود و سرعتِ دوری از فطرت و دستگاه ایمان، بسیار پیچیدهتر و خطرناکتر از گذشته است و این پیچیدگی و غلظت که سابقه نداشته است، محصول اجتماعی و جهانی شدن مدیریت حادثهسازی دستگاه کفر است. اصل مدیریت حادثهسازی در طول تاریخ برای سه دستگاه ایمان، کفر و نفاق مطرح بوده است اما در زمان ما مدیریت دستگاه کفر به سطح حادثهسازی جهانی و اجتماعی شده است این مدیریت با تولید تکنولوژی تحقق یافته است و به عنوان مثال در عرصهی ارتباطات ابزار خود را از تلفنهای هندلی و تلفنهای معمولی به تلفنهای دیجیتالی و تلفنهای همراه و ماهوارهای تکامل بخشیده است. و یا در عرصه مدیریت و محاسبات با تولید رایانه مقیاس مدیریت و محاسبه را تغییر داده است. تغییرات ایجاد شده در عرصههای مختلف تا جائی پیش رفته است که شرکتها برای بدست آوردن این سیستمهای مدرن افرادی را بورس مینمایند؛ یعنی عمرهائی را خریداری میکنند که پس از طی مدارج علمی با تمام وجود برای آنها فعالیت کنند و در این فرآیند حتی به آنها فرصت تأمل داده نمیشود. البته عدم وجود فرصتی برای تأمل نه به شیوه مدیریت مولوی بلکه بوسیله خلاقیت و نوآوری دائمی و تحت تاثیر قرار دادن جهان با ارائه محصولات جدید است و این روند، شرایطی به وجود آورده که مردم دنیا با اراده و پول خود به سوی این محصولات میروند. دولتها هم با پول مردم، نخبگان را بورس میکنند تا بتوانند سیستمهای جدید را ایجاد کنند در این میان، بازار رقابت برای رسیدن به آرمانها و وضعیت مطلوب تصویر شده توسط مدیریت حادثهساز به اندازهای رونق مییابد که اگر در صورت ضعف یک کشور و عقب ماندن از صحنه رقابت، حسّ تحقیر بر آن حاکم میگردد. همین مسئله در سطح کشورها هم جریان دارد و بر این مبناست که کشورها را به سه دسته «توسعهیافته»، «در حال توسعه» و «عقب مانده» تقسیم مینمایند. در مدیریت حادثهسازی دستگاه کفر، کار به جائی رسیده است که مردم با مشاهده مظاهر تمدن، خود را عقب مانده دانسته و فرزندان خود را تشویق میکنند تا در راستای پیشرفت تحصیل نمایند و این امر تبدیل به یک فرهنگ شده و فرهنگ سجده بر تمدن مدرنیته تبدیل یک اصل در زندگی انسانها شده است. به عنوان مثال در بازیهای المپیک و افتتاحیههای آن با استفاده از تکنولوژی در برنامهها همه را میخکوب مینمایند، نوع مستضعفین عالم با مشاهدهی این صحنهها از رسانه مبهوت میشوند و سرمایهداران بلیط این مراسمها را با چند برابر قیمت از بازار آزاد تهیه مینمایند و در استادیوم حاضر میشوند. با حادثهسازیهای مدرنیته 7 میلیارد انسان با پول خود به سمت غرب میروند و عاشقانه برای آن کار میکنند و هیچ احساس خطری هم به آنها دست نمیدهد و اسم این کار را تمدن، پیشرفت و توسعه میگذارند. مردم بر بتهای مدرن سجده میکنند و زندگی خود را در جهت رفاه مدرن «عاشقانه» سازماندهی مینمایند. در دنیای امروز جوایز اسکار، جایزهی نوبل و جوایز المپیک بتهای بزرگ محسوب میشوند همچنان که هزاران بت در موضوعات مختلف این تمدن وجود دارد. پس در مدیریت حادثهسازی، فرآیند به نحوی تنظیم میشود که همه مراحل کار توسط ارادههای مادون به صورت ارادی و بلکه عاشقانه طی شود. به خلاف مدیریت مشارکتی که در آن برای تحقق فرآیند مدیریتی لازم است دورههای آموزش برای نیروها برگزار شود؛ در مدیریت حادثهسازی خود شخص به سجده میافتد و هر چه را لازم دارد آموزش میبیند و مثال هزینه میکند تا به نقطه مطلوب در شرایط جدید دست یابد. در مدیریت حادثهسازی چنان فضای تحقیر و تجلیل اجتماعی در مسیر دستیابی به موضوعات تولید شده مدیر حادثهساز ایجاد میشود که اساساً گمانههای جامعه در مسیر خلاف آن ایجاد نمیشود. به عنوان مثال کسی تأمل نمیکند که ممکن است مقوله توسعه معایبی داشته باشد؛ یا هیچ گاه تأملات اجتماعی در مضرات تکنولوژی راهاندازی نمیشود.
البته در شرایط فعلی و به لطف حادثهسازیهای دستگاه ایمان و وقوع انقلاب اسلامی و گسترش جریان بیداری اسلامی تا حدودی برای بشریت، قدرت تمیز ایجاد شده است و امید ایجاد یک الگوی جدید زندگی در سایهی معنویت در دل مستضعفین عالم ریشه دوانیده است. در فضای فعلی جمعیتهای فراوانی به ایجاد یک تمدن جدید در سایه معنویت به عنوان یک احتمال جدید فکر میکنند و تلاشهای اجتماعی در این مسیر در مرحلهی پیدایش است. در شرایط به قدرت رسیدن شیعه، تأملاتی در علوم و سؤالهایی پیرامون جهتداری علوم شکلگرفته است.
3. تببین تحولات مدرنیته و انقلاب اسلامی بر اساس فلسفه علوم اجتماعی
1/3. تبیین مراحل پیدایش مدرنیته بر اساس فلسفه علوم اجتماعی(بخش مدیریت)
تمدن مدرنیته که غلیظترین انحراف بشریت محسوب میشود، در دوران رنسانس و با انقراض حکومت لوئیها در فرانسه(مدیریت مولویت) به صورت اجتماعی پیریزی شد ابتدائیترین ایدههای مشارکت اجتماعی در غرب در این دوران مطرح شد. البته چون در دوران رنسانس، حذف مدیریت مولویت با حذف کلیسا همراه بود، زمینههای توجه به مبدأ هستی ـ ولو به شکل تحریف شده ـ از جامعه پرچیده شد و مشارکت در دنیای غرب با اعراض از دین آغاز شد و دنیاپرستی و تلاش برای دستیابی به هواهای نفسانی موضوع مشارکت قرار گرفت. یعنی گرچه در مدیریت مشارکتیِ دستگاه کفر، اردهها بیش از مدیریت مولویت در تصمیمسازیها و تصمیمگیریها دخالت داده میشوند و روی هم رفته ظرفیت اجتماعی بالائی برای تصرفات اجتماعی ایجاد میشود؛ ولی به علت اینکه جهتگیری الهی در جامعه موضوع قرار نمیگیرد. این ظرفیت در مسیر دنیاپرستی به کار گرفته میشود و سرعت توسعه کفر را ارتقاء میبخشد. به هر حال به تدریج و با سختیهای فراوان و ریخته شدن خونهای زیادی، مدیریت مشارکتِ دستگاه کفر (دموکراسی) در مغرب زمین تثبیت شد و مشارکت اجتماعی برای دنیاپرستی به تدریج نیازمندیهای جدیدی را در دنیای اندیشه مطرح کرد و زمینهی تحول فکری در غرب آماده گردید؛ تحولی فکری که به علت حذف کلیسا و مطرح نبودن جهتگیری الهی در آن جامعه مبنایی حسّی بر آن حاکم بود. جاذبهی مشارکت اجتماعی در مسیر جهتگیری جامعه به تدریج نگاههای مادی و حسی را در مغرب زمین شکل داد و در صحنه عمل، روند تحوّلات با تحوّل در علوم پایه خصوصاً علم فیزیک آغاز شد.
1/1/3. هجوم همه جانبه به همه شئون زندگی انسانها از پایگاه توسعه مادی
بنابراین بر اساس الگوی توسعه غربی، همه رفتارهای بشر از تولد و بلکه قبل از آن؛ فکر، غذا، نحوهی زندگی، نحوهی ازدواج و گزینش، همسر و ... همه و همه تحت تأثیر دستگاه کفر قرار میگیرد. در این دستگاه همه مراحل کودکی، تحصیلی و پرورشی افراد، تحت تأثیر مستقیم نظام سرمایهداری است. تأثیرات نظام سرمایهداری بر بخشهای مختلف زندگی را میتوان به تفکیک بررسی نمود. در نگاه کلّی به این نظام واضح میشود که سازمان ملل مرکز نظامدهی جهانی است که بر اساس ماده پرستی اداره میشود و این سازمان و عضو اصلی آن، آمریکا، به دنبال هماهنگ نمودن همه شئون بشر در راستای مادهپرستی است که این، چیزی جز هجوم همه جانبه به فرهنگ ملتها نیست. اما همانطور که گذشت این هجوم از تحوّل مدیریت آغاز شد و به تحوّل در اندیشه و علم رسید و تحوّل در نحوه زندگی را نتیجه داد.
2/3. تبیین مراحل پیدایش انقلاب اسلامی بر اساس فلسفه علوم اجتماعی(بخش مدیریت)
بعد از حصول بخشی از کارآمدیهای فعلی در تمدن مدرن و توسعهی حرص و دنیاپرستی در مغرب زمین، بقیهی نقاطها نیز مورد توجه استعمارگران مدرن قرار گرفت. و فصل جدیدی از تاریخ جهان که امروز از آن به دوران استعمار تعبیر میکنیم آغاز شد. البته استعمار ملتها با شعار آبادی کشورهای آنان آغاز گردید ولی در نهایت به بردگی ملتها انجامید که این روند طبیعتاً به منطقه ثروتمند خاورمیانه سرایت کرد و دامنه هجوم تا دنیای اسلام هم گسترده شد. تجاوزات تمدن مدرن در آغاز، امپراطوری عثمانی را در دنیای اسلام و حکومت مقتدر صفویه را در ایران در مقابل خود میدید ولی با فروپاشی امپراطوری عثمانی به علت ترجیح دنیاپرستی مدرن از سوی حکام این امپراطوری و تضعیف و فروپاشی صفویه در ایران و روی کار آمدن حکومت غرب زده قاجاریه زمینهی دستدرازی به دنیای اسلام برای تمدن مدرن مهیا گردید. با برنامهریزیهائی که تمدن مدرن برای تسلط بر جوامع اسلامی انجام داد و با توجه به اینکه دیگر هیچ مانعی بر سر راه این سلطه نبود، به تدریج هستههای اولیه تفکر رفع سلطه کفر از جامعهی اسلامی در میان علمای شیعه شکل گرفت.(2)اینکه به طور دقیق تصمیمهای اجتماعی علمای شیعه در مقابل هجوم کفار از چه زمانی آغاز شده نیز به پژوهشی گسترده و دقیق نیازمند است، ولی بنابر آنچه مشهور است تصمیم تاریخی و بدیع میرزای شیرازی در مقابله با سلطهی اقتصادی، سیاسی انگلیس بر جامعه ایران در موضوع تنباکو نقطه عطفی در حضور اجتماعی فقهاء محسوب میشود و این بزرگوار مردم را به تحریم تنباکو دعوت کرد و ارادههای آنها را رفع این معضل اجتماعی بسیج نمود. لذا این حادثهی بزرگ اجتماعی در دستگاه ایمان را میتوان پیدایش اولین ایدههای مدیریت مشارکتی در دستگاه ایمان دانست. بسیج کردن ارادههای سطوح مختلف جامعه در حوادث بعدی دنیای اسلام و همچنین هجومهای پیچیدهتر دنیای مدرن بر جامعه اسلامی به تدریج ایدههای متکاملتری را در میان فقهاء در موضوع مدیریت جامعه مطرح کرد که بررسی تفصیلی چگونگی پیدایش این ایدهها موضوع این پژوهش نمیباشد. ایدههایی همچون ایدهی "مشروطه مشروعه " که توسط شیخ شهید مطرح شد و یا فعالیتهای تکاملی شهید آیت الله مدرس و آیت الله کاشانی همگی در راستای ایجاد مشارکت اجتماعی بر مبنای دین طراحی شدند و باعث مشارکت دینی بیشتر مردم در تحولات اجتماعی شدند. به عبارت دیگر به تدریج زمینهها و شرایط توسط فقهاء به شکلی پیش رفت که ارادههای مؤمنین در سیر تحولات اجتماعی سازماندهی میشد. سازماندهی فکری و تبلیغاتی انگلیس برای تخریب تئوری مشروطهی مشروعه در افکار عمومی، حمایت ویژه و مستمر مردم از شهید آیت الله مدرس و قیام مردمی 30 تیر به رهبری مرحوم آیت الله کاشانی، همگی جلوههائی از تحول تدریجی مدیریت در دستگاه ایمان از مدیریت مولویت دینی به مدیریت مشارکت دینی میباشند. دستگاه ایمان در سیر تکاملی مبارزه خود با سلطه تمدن مدرن در دوران انقلاب اسلامی به رهبری امام راحل عظیم الشأن، به تئوری مترقی ولایت مطلقه فقیه دست یافت که در سایه این تئوری، به کارگیری و مشارکت ارادههای مردمی در دستگاه ایمان برای توسعه خداپرستی و اقامه کلمه توحید به حد اعلا رسیده است.
1/2/3.تغییر مدیریت در دستگاه ایمان از مدیریت مولویت الهی به مدیریت مشارکت الهی ؛ معنای انقلاب اسلامی
پس میتوان چنین نتیجه گرفت که انقلاب اسلامی به معنای ارتقای ظرفیت در دستگاه ایمان از مدیریت مولویت بر مبنای حب به مدیریتی مشارکتی بر مبنای حب میباشد(3) و چنانچه خواهیم گفت ارتقاء مدیریت دستگاه ایمان به مدیریت حادثهسازی بر مبنای حب ضروری است.
پیروزی اصل انقلاب، پیروزی در جنگ پیروزی بر ضد انقلاب با تئوری اطلاعات 36 میلیونی، حضور در عرصههای مختلف انتخابات و سازندگی و... جلوههای روشنی از حضور ارادههای مردمی و مشارکت آنها در توسعه خداپرستی میباشند. بنابراین بعد از حکومتهای محدودی که انبیای سلف داشتند و حکومت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم و حکومت امیرالمؤمنین و امام حسن علیهما السلام تا به امروز، دستگاه ایمان به حکومت دسترسی نداشته است. البته این مطلب به آن معنا نیست که مبارزه با کفر تعطیل بوده است بلکه ائمه معصومین علیهم السلام به طور دائمی مشغول اقامه توحید و مبارزه با کفر بودهاند اما توفیق دستیابی به «حکومت» برای دستگاه ایمان حاصل نگردیده است. البته ممکن است کسانی حکومتهای تشکیل شده در مازندران یا آل بویه و دولت صفوی را از مصادیق حکومت دستگاه ایمان بدانند؛ اما باید توجه داشت گرچه تشیع در این دولتها رواج داشته و خصوصا در دولت صفوی زمینه برای گسترش معارف حقه و فعالیتهای علمی و تبلیغی علماء آمادهتر بوده است؛ لکن منظور از حکومت دستگاه ایمان حکومتی است که دارای حجیت باشد. یعنی همان طور که در میان شیعه مشهور است، حجیت در زمان حضور معصومین علیهم السلام به ایشان و در زمان غیبت به فقهاء عظیمالشأن باز میگردد. بنابراین بعد از حکومت امام حسن علیه السلام تا دوران انقلاب اسلامی، حکومتی ایمانی تشکیل نشده است. حتی به نظر میرسد در 150 سال اخیر هم، زمینههای درک حکومتی در فقهای شیعه به تدریج ایجاد شده است ودرک از حکومت در دوران ما تنها به حضرت امام راحل عظیمالشأن اعطاء شده است و فقهای دیگر قائل به تشکیل حکومت در دوران غیبت نبودهاند.
ناگفته نماند که در حکومتهای پیامبر عظیم صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام، تولی و اطاعت مردم به حکومت در بستر روابط قبیلگی شکل یافته است و مردم از طریق رئیس قبیله به معصوم علیه السلام تولی داشتهاند. پس مدیریت این حضرات بر جامعه خود، حکومتی مولوی بر مبنای حب بوده است از آنجا که ظرفیت تاریخی در آن زمان بیش از این نبوده است. اما در شرایط فعلی ظرفیت اجتماعی و بلوغ اجتماعی به حدی رسیده است که مردم میتوانند به نحو تخصصی در امور حکومت مشارکت نمایند و بر این مبنا، انقلاب اسلامی به معنای مشارکت مردم در اقامهی کلمهی حق میباشد و تدبیر امور در نظام جمهوری اسلامی ایران بر مبنای مدیریت مشارکت در دستگاه ایمان تنظیم میشود. البته لازم به ذکر است که در زمان حکومت پیامبر عظیم صلی الله علیه و آله و سلم و حکومت حضرت علی علیه السلام، این بزرگواران نیز از مدیریت حادثهسازی در موارد خاصی استفاده مینمودند. به عنوان مثال پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم با انگشت مبارک خود شق القمر کردند و یا امیرالمؤمنین علیه السلام در انظار مردم با رئیس اجنه مؤمن که به صورت اژدهایی درآمده بود بر فراز منبر سخن گفتند؛ ولی معنای این حادثههای تاریخی آن نیست که روابط اجتماعی در آن زمان، بر مبنای مدیریت حادثهسازی اداره میشده است. پس در شرایط امروز و در اثر زحمات ائمه هدی علیهم السلام و پرچمداران توحید این بلوغ اجتماعی ایجاد شده است که مؤمنین در اقامهی کلمهی حق به نحو تخصصی مشارکت نمایند و در آینده نیز به سطوح مدیریت حادثهسازی در اقامهی کلمهی حق دست یابند.
--------------------------------------------------------------------------------
(1) در فلسفه نظام ولایت برای شناسایی هر موضوع باید حد اولیه «ولایت، تولی و تصرف» سه بار در هم ضرب شود 3*3 میشود 9 و 9*3 میشود 27 و برای تعریف هر شئ، باید 27 وصف آن شئ بررسی شود. در اینجا نیز با ضرب این سه مفهوم در هم، 27 سرفصل اعتقادی بدست میآید که در مراحل بالاتر تا 19 هزار سرفصل هم میرسد. بنابراین اصول 5 گانه اعتقادی، ابتکار شیخ صدوق و متناسب با نیازهای گذشته بوده است.
(2)- نکته قابل توجهی که در این بحث معمولا مورد سؤال است؛ آن است که چرا علماء با هجوم دستگاه کفر مدرن به جامعهی اسلامی به فکر استضائه به وحی برای استنباط اجتماعیات اسلام افتادند؛ به عبارت دیگر اگر هجوم مدرنیته در 150 سال اخیر نبود، تفکرات اجتماعی اسلام هم استنباط نمیشد و کماکان حوزهی معرفت دینی به مسائل فردی منحصر میگردید. در پاسخ به این سؤال باید گفت که اساس مکانیزم رشد غیر معصومین این است که از سوی دو دستگاه کفر و نفاق مورد هجوم و فشار واقع شوند. به عبارت دیگر تا نیاز جدید در دستگاه تفقه مطرح نشود، زمینهی استضائه به وحی در دستگاه ایمان فراهم نمیگردد و این احساس نیاز بیشتر به وحی در سایه هجوم کفر و نفاق به دستگاه ایمان حاصل میشود. ابتدا از سوی خداوند به دستگاه کفر و نفاق امداد صورت میگیرد و مؤمنین به زندگی آلوده به کفر و نفاق مبتلا میشوند؛ البته در ابتدا هم این ابتلاء به مذاق بعضی خوش میآید ولی با تبعیت از فقهاء زمینههای پالایش این آلودگیها از جامعه آماده میشود و در نهایت به حذف ایدههای الحادی و التقاطی منجر میشود. به عبارت سوم توفیق مدرنیته در تسلط بر جامعهی اسلامی اساسا و موفقیت دستگاه کفر در طراحی تمدنی با این سطح از غلظت و پیچیدگی، زمینهی اجتماعی توجه در مؤمنین برای استضائه به وحی در سطح انقلاب اسلامی است که انقلاب هم در نهایت خود همان طور که پرچمدار آن آیت الله خامنهای مطرح کرده است به دنبال طراحی و ساخت تمدن اسلامی است.
(3) مقام معظم رهبری از مدیریت مشارکت در دستگاه ایمان به مردمسالاری دینی تعبیر نمودهاند.
این بیان، نافی آن نیست که پیروزی انقلاب و بعضی حوادث آن، بر مبنای مدیریت حادثه سازی شکل گرفته ولی بلوغ مومنین هنوز در سطح مدیریت مشارکتی باقی مانده است.