به این نکته توجه داشته باشید که دأب سیاستهاى مسلط عالم این بوده و هست که جنبشهاى عدالتخواهانهى مردم نقاط مختلف دنیا را در هاضمهى سیاسى و فرهنگى خود بریزند و در واقع هویت آن جنبشها و حرکتهاى مردمى و عدالتخواهانه را از بین ببرند؛ این کار در ایران هم اتفاق افتاده بود. نهضت عدالتخواهىاى که صد سال پیش در مشروطهى ایران پیش آمد، یک حرکت مردمى و دینى بود. آن روز جریان سیاسى مسلط عالم - یعنى انگلیسیها - این حرکت عدالتخواهانهى مبتنى بر اصول اسلامى را در هاضمهى سیاسى و فرهنگى خود ریختند؛ آن را استحاله کردند و از بین بردند و به یک حرکت مشروطه از نوع انگلیسى آن تبدیل نمودند. نتیجهى آن هم این شد که جنبش مشروطه - که یک جنبش ضد استبدادى بود - آخر کار به دیکتاتورى رضاخانى منتهى شد که از استبدادهاى قاجار، بدتر و شقاوتآمیزتر و قساوتآمیزتر بود. همینطور نهضت ملى شدن صنعت نفت به وسیلهى کسانى که آن را اداره مىکردند، به لیبرال دمکراسى امریکایى ملحق شد. نتیجه این شد که همان امریکاییها به نهضت ملى شدن صنعت نفت خیانت کردند. با انگلیسیها که طرف مقابل نهضت عدالتخواهى در ایران بودند، همدست شدند و نهضت ملى را از بین بردند و دنبالهى آن، دیکتاتورى خشن و سیاه دورهى محمدرضا در طول سى و چند سال، سایهى سنگین خود را بر این کشور انداخت و این ملت را زیر فشار قرار داد. نهضتهاى عدالتخواهانهى ملتهاى آفریقا و آسیا در طول دهها سال به وسیلهى کمونیستها و سیاست مسلط شوروى سابق مصادره شد و به دیکتاتوریهاى گوناگونى که در جهت مصالح شوروى کار مىکردند، منتهى گردید. این رسم جارى دنیا با نهضتهاى عدالتطلبانهى ملتهاى جهان بوده است.هنر بزرگِ امام بزرگوار ما این بود که چارچوب محکمى را براى این انقلاب به وجود آورد و نگذاشت این انقلاب در هاضمهى قدرتها و جریانهاى سیاسىِ مسلّط هضم شود.